علم ارتباطات و فرصت اندک رسانه های داخلی- حمیدرضا بازگشا*



27 اردیبهشت ‌ماه (هفدهم ماه می) یادآور گردهمایی نمایندگان ‏‏20 کشور جهان در سال 1865 میلادی و تاسیس نخستین اتحادیه ‏بین‌المللی با عنوان اتحادیه تلگراف است و به همین مناسبت ‏این روز به‌ نام روز جهانی ارتباطات نامگذاری شد تا توجه دولت‌ ها و مردم جهان به مقوله ارتباطات و ‏فناوری اطلاعات در عصر حاضر جلب شود.
شاید بتوان قدمت ارتباطات را همزمان با پیدایش بشریت پنداشت که با تلاقی دو نگاه متولد شد و چه بسیار جنگ ها و خونریزی ها که به سبب نبود این مولفه برای یافتن فهم مشترک بین افراد در جهان روی داد.
علم ارتباطات همزمان با اختراع دستگاه چاپ و پیدایش رسانه ها چنان رشد کرد که بالاخره در قرن 18 میلادی رسانه به عنوان رکن چهارم دموکراسی به رسمیت شناخته شد.
هم اکنون بیش از گذشته شاهد پدیده‌های جدیدی در دستگاه‌های ارتباطی هستیم؛ به گونه ای که سیر شگفت‌انگیزی که شبکه‌های ارتباطی مخابراتی دارند، هر چند دهکده جهانی ارتباطات هم تعبیر بزرگی به ‌نظر می‌رسد اما پیشرفت سریع ارتباطات مخابراتی باعث شده است تا انسان در محدوده وسیع‌تری از زمان و مکان فیزیکی که او را احاطه کرده است، قرار گیرد.
چهار تحول اساسی در مشخصه‌های فضای رسانه‌ای دنیای جدید رخ داده به گونه ای که مرزهای سخت و دقیق به مرزهای نرم تبدیل شده، رابطه یک به چند به رابطه چند به چند مبدل شده، مفهوم مخاطب (دریافت کننده) به مفهوم خلق کننده (توزیع کننده) تغییر یافته و وسایل ارتباط جمعی به وسایل ارتباطی متنوع تبدیل شده‌اند.
هم اکنون رسانه به جای این که شکلی از بیان فرهنگی باشد، خود تبدیل به یک فرهنگ شده است؛ بر همین اساس به نظر می رسد با توجه به ظهور رقبای رسانه‌ای قدرتمند همچون ماهواره، اینترنت و فضای مجازی و نیز سرعت فراوان تغییرات فناوری، رسانه‌ها ملزم به بازشناسی روندهای درونی و بیرونی هستند تا با بهره‌گیری از روش‌های آینده‌پژوهی، تنظیم نقشه راه و ترسیم آینده را به درستی انجام دهند چرا که به گفته رییس سازمان صدا و سیما تعداد شبکه‌های ماهواره‌ای ایجاد شده علیه فرهنگ و هویت کشور از مرز ۲۶۰ کانال گذشته است.
این گونه هجوم فرکانس رسانه های فارسی زبانه بیگانه به کشور زنگ خطری جدی است که می تواند به منزله تهدیدی واقعی برای امنیت ملی تلقی شود و این در حالی است که چوب خط رسانه های کشور نیز در بین افکار عمومی در حال پر شدن است.
به عبارت بهتر رسانه در ایران برای بازیابی اعتماد مردم نیاز دارد که رویکرد و خط مشی خود را اصلاح کند و البته در این میان، قوای سه گانه کشور هم نقش بسزایی دارند که بایستی در اولویت های اصلی سیاست های کلان مدیریتی قرار گیرد؛ به گونه ای که قوه مجریه در سال حمایت از کالای داخلی متوجه باشد که نشریات نیز جزو تولیدات وطنی به شمار می روند و باید با حمایت های مالی، آنها را هم که هم اکنون نیز در حال محاق هستند؛ زنده کنند.
دولتمردان می توانند برای اعتباربخشی هر چه بیشتر به رسانه های کشور، پیام های بین المللی خود را از طریق این کانال های رسمی به جهانیان مخابره کنند و چنین نباشد که روزنامه نگار رسانه خارجی بر خبرنگار ایرانی اولویت داشته باشد و یا مطلب مهم یک وزیر به جای این که در رسانه های رسمی کشور بیان شود؛ از فضای مجازی سر در آورد.
همچنین قوه مقننه بایستی با تصویب قوانینی در زمینه مساعدت های هر چه بیشتر به نمایندگان افکار عمومی در راستای تقویت رکن چهارم دموکراسی گام های جدی تر بردارد و در این بین نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز چتر حمایتی از رسانه ملی و خبرگزاری رسمی نظام را بیش از پیش گسترده کنند.
افزون بر این، به نظر می رسد مسوولان قوه قضاییه باید هر چه بیشتر به رسانه های داخلی و روزنامه نگاران ایرانی در راستای مبارزه و جنگ نرم با دشمنان نظام جمهوری اسلامی اعتماد و تکیه کنند.
این تمهیدات بی نیاز از راه اندازی نهضت سواد رسانه ای در کشور به عنوان یکی از واجبات و اقتضائات شرایط کنونی نیست و لازم است شهروندان قدرت و توانایی جداسازی اخبار و اطلاعات سره از ناسره را داشته باشند چرا که نباید فراموش کرد در عصر ارتباطات امروز، کتمان کردن، مدیریت جهل عمومی است؛ در صورتی که وظیفه رسانه‌ها در دنیا، مدیریت افکار عمومی است.
امپراطوری های رسانه ای در جهان امروز به منزله ابزاری قدرتمند برای بهره مندی از توان افکار عمومی و بسیج نیروها در راستای اهداف و مقاصد خاص به شمار می روند.
در ایران سال هاست که برخی نشریات با یاری بودجه های ارگان های دولتی اقدام به انتشار مطلب و یا اخبار می کنند؛ اما واقعیت آن است که تعلل و یا ترس از انتشار به موقع برخی اخبار، کماکان در برخی سیستم اطلاع رسانی کشور وجود دارد و این همان نقطه ضعفی است که طرف مقابل در جبهه جنگ نرم به خوبی از آن آگاه است و از فضای موجود در بسیاری زمینه ها و اخبار و وقایع سوء استفاده کرده و شاهد جوسازی های بیهوده و برنامه های مختلف آنها در مسیر مشکل آفرینی برای نظام و رسانه در کشور هستیم.
فوبیا یا ترس از انتشار برخی اخبار که با اصول علم ارتباطات مغایرت دارد، در حالی گریبانگیر بسیاری از خبرنگاران و اهالی مطبوعات شده که اغلب بی مورد است و هیچ قانون نوشته شده ای برای این میزان احتیاط و خودسانسوری وجود ندارد.
اختیاط برخی از رسانه ها و اهالی قلم شاید در کوتاه مدت به نفع کشور و نظام باشد اما حکایت دوستی خاله خرسه است که می تواند در درازمدت فجایع سنگین و گاه غیرقابل جبران به همراه آورد و ضمن از بین بردن اعتماد عمومی به رسانه های داخلی، گرایش مردم را به برخی رسانه های بیگانه و معاند نیز افزایش دهند.
همچنین رسانه های کشور بایستی به رسالت اصلی خود در راستای بازسازی اعتماد شهروندان توجه بیشتری داشته و پل ارتباطی مستحکمی بین مردم و مسوولان باشند و اینگونه نباشد که مردم فقط صدای مسوولان را بشنوند.
در اغلب رسانه های کشور شاهد تمجید و یا تخریب مسوولان و مدیران هستیم اما هیچگاه خودانتقادی در اتاق خبر رسانه ها اعم از مکتوب و مجازی، دیداری و یا شنیداری وجود ندارد و این در حالی است که در بازه ای زمانی در تاریخ مطبوعات کشور، روزنامه نگاران به مثابه معلمان سال های دور تازیانه به دست بر شانه ها می نواختند زدند تا درس آگاهی، دموکراسی، پیشرفت و توسعه دهند.
همچنین صیانت از سرمایه ‌های انسانی جوان تحصیلکرده دانشگاهی و احراز جایگاه بایسته به همراه کادرسازی در رسانه ها ضروری به نظر می رسد؛ این بدان معناست که نظام رسانه ای کشور چاره ای جز میدان دادن به جوانان در کنار پیشکسوتان ندارد و نباید اینگونه تلقی شود که عرصه رسانه های داخلی فقط جولانگاه افراد خاصی است که با تفکرات رسانه ای چند دهه قبل فریز شده اند.
رسانه های کشور با تمسک به اصول علمی و حرفه ای فرصت محدودی برای بازسازی اعتماد مخاطبان دارند و در این بین باید گوشه چشمی نیز به مناطق شهری و روستایی داشته باشند چرا که امروزه با بهره‌برداری مبتکرانه از فناوری‌های اطلاعاتی می‌توان ساکنان دوردست‌ترین نقاط را نیز به تازه‌ترین اطلاعات مجهز و آنان را بی نیاز از دسترسی به شبکه های خارجی کرد.
*روزنامه نگار و کارشناس خبر



انتهای پیام /*










شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید